نقد کتاب زندگینامه وآثار استاد غلامحسین امیرخانی - بخش اول




نقد کتاب زندگینامه وآثار استاد غلامحسین امیرخانی - بخش اول





مقدمه نقد

- بحمدا... تاریخ خوشنویسی معاصر و انجمن خوشنویسان ایران ، امروز آبستن حوادثی است که بوی بهبود از اوضاع آن به مشام اهل نظر می رسد و به حول و قوه الهی می رود که دوره ننگ و نخوت آن به زباله دان بی‌مروتی و بی هنری سپرده شود ، که یکی از نمونه های بارز آن ، چاپ همین کتاب مورد نقد است.
* چندین چراغ دارد و بی راهه می رود ..........بگذار تا بیفتــد و بیـــند سزای خویش *
سعدی علیه الرحمه
- هنگام مطالعه کتاب زندگینامه وآثاراستادغلامحسین امیرخانی مطالبی به نظر نگارنده نقد رسید، که علی‌رغم میل درونی ( بدان منظورکه تضییع وقت می نماید(، بيشتر به جهت زدودن برخی شبهات ومبارزه علیه بزرگ نمائی‌ها ومظلوم نمایی های پی درپی گروهی سیاست محور، که جزانحراف اذهان عمومی وعرضه متاع ناسره خود هدف مبارکی را دنبال ننموده وبا وجود بیداری اندیشه های آگاه ، عموما" هرگونه اقدام و حرکتی ازسوی خود را موجه ومنزه ازهر عیب به نمایش می گذارند ، برآن شدم که مطالبی را به نظر هنرمندان خوشنویس و هنرجویان کشور برسانم. همانگونه که عزیزان آگاه به عرصه نقد می‌دانند، ورود به این حیطه ، تخصص و روش خاص خود را می‌طلبد و شایسته ترآن است که با اصول و روش نقد ، کتاب یا مقاله ای را بررسی نمود ، اما ازآنجایی که این روش مختص به مکتوباتی است که نویسنده ، بیشتر از روی عدم آگاهی به نوشتن متن مقاله یا کتابی مبادرت می‌کند نه به منظور اهداف سیاسی وغرض ورزی‌های سازمان يافته، شاید کتاب حاضر را نتوان بدان روش نقد نمود وهمین مساله ، نگارنده نقد رابرآن داشت که گاهی به جبر، بجای روش نقد از روش نقب! استفاده نماید.
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام  ........... ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق
نقدی برمقدمه ـ نویسنده مقدمه نوشته است: * استادغلامحسین امیرخانی ، قله سترگ هنر ایران،استاد ارشد انجمن خوشنویسان ایران وپدر خوشنویسی معاصر چنان جایگاه و منزلتی درعرصه فرهنگ وهنرایران زمین دارد که تاریخ هنربه او می بالد وعرصه خوشنویسی به او می‌نازد* - قله سترگ؟! درفرهنگ لغت، *سترگ* به معنی بزرگ، عظیم، قوی هیکل و تنومند است (معین) و از آنجائی که صفت وموصوف نباید تضاد یا عدم تناسب مفهومی با یکدیگرداشته باشند وازطرفی رجحان قله بر رفعت آن است نه سترگ بودن آن ، باید نوشته می شد *قله رفیع* البته به شرط آنکه با شخصیت هنری واخلاقی فرد مورد نظر نیز سنخیت داشته باشد ، شاید این اشتباه ازسوی بنده باشد وبرای نگارنده مقدمه، همان سترگ بودن قله ، به جهت مشابهت به فرد مورد اطلاق، منظور نظربوده است نه ارتفاع آن، مساله بعد آنکه: *پدرخوشنویسی* را باید چه کسی ؟ ، یا چه کسانی ؟ ، و از همه مهم تر طبق چه مولفه ومعیارهایی به شخصیتی لقب بدهند؟ من باب مثال: درتاریخ ادبیات ، رودکی را ازآن جهت *پدرشعرفارسی* لقب داده‌اند که وی پیشرو ونخستین شاعرادب پارسی و اولین شاعری بوده که به انواع قالبها اعم از قصیده، غزل، مثنوی، قطعه و رباعی شعرسروده واین فن وهنرشریف به تعبیری زاییده ذهن خلاق و نبوغ ذاتی وی بوده است، چنان که اشعار او درکمال بلاغت وفصاحت، به سهولت در مخاطب تاثیرمی‌گذارد، ازطرفی به نظم درآوردن کتاب کلیله ودمنه آن هم درآغازین سنوات تولد شعرپارسی کاری سترگ و به تعبیری غیر قابل تکرار است . - با این وجیزه در می یابیم که صرفا استادی به سبب موالیدی اعم ازخلق آثار و تعلیم شاگردان هر چند زیاد نمی‌تواند شرایط احراز لقب * پدر* درهر رشته ای را فراهم نماید. درضمن نباید ازاین نکته غفلت نمود که علت تعدد گرایش خوشنویسان کشور به شیوه ای خاص ، آن است که بنا برتعمد وقصد ونیات غیر‌کارشناسانه و بد تر از آن مغرضانه درطی سالیان متمادی تا سرحد امکان، غیر از شیوه استاد امیرخانی، فرصت های بروز وظهور دیگر شیوه ها سلب گردید و حتی هنرجویانی که خوشنویسی را با استادان دیگری آغاز نموده بودند و پس ازمدتی به مراحل عالی و ممتاز می رسیدند ، توسط عوامل استاد امیرخانی مورد شناسائی قرارگرفته و پس از آن سر از کلاس ایشان درمی آوردند وافتخارات تربیت ممتازی آن ها نصیب ایشان می‌گردید. وازطرفی هنرجویانی که به شیوه‌های دیگر کار می کردند را به بهانه ها و شگردهای گوناگون درآزمون های پی در پی مردود می نمودند ، که این معضل سه پیامد نامبارک را برای خوشنویسی معاصر به دنبال داشت: اول : سرخوردگی هنرجویانی که به شیوهای دیگر خوشنویسی می کردند وبعضا به دلیل عدم تمایل گرایش به شیوه خوشنویسی ومهم ترازآن ، شیوه سلوک اخلاقی استاد امیرخانی با دیگر استادان و هنرجویان شان، از ادامه راه منصرف شده و از وادی خط مهجورماندند. (بیشتردرتهران و شهرهای نزدیک ، به جهت قرابت به دفترمرکزی انجمن و لمس اوضاع حاکم) دوم : تحمیل وتلقین نگرش تک بعدی برذهن واندیشه هنرجویان وهرز رفتن استعدادهای جوان با القاء این معنی که غیراز یک شیوه هیچ گونه شیوه ای مورد پذیرش نخواهد بود ، که دربرخی موارد به سرکوبی استعدادهائی منجر شد که می‌توانستند نوید بخش ایده ای نو درآینده تاریخ خوشنویسی کشور باشند. سوم: اشتباه برخی هنرمندان و یا هنرجوياني که به انگیزه قبول شدن درآزمون ها ، یا به طمع دریافت عنوان، یا جلب نظر و گوشه چشم عنایتی ازسوی صدر نشینان قلل سیاست و پول ، دست به تغییر شیوه زدند واصالت شیوه خط خود را با روی آوردن به مشاقی با تکه چوب های 5 و10 سانتی متری و مرکب های رنگین و شبهه تذهیب های هررنگ ولعاب و عوام فریب مخدوش نمودند كه متأسفانه پس از طی حدود 20 الی30 سال ازدرگذشت استادان معمر انجمن که با خون دل خط وخوشنویسی را بدان جایگاه رفیع ارتقاء داده و با آن که برای تمامی شاگردان خود پدری مشفق بودند وهیچ گاه خود را پدر خوشنویسی معاصرندانستند، امروزشاهد شبهه کاریکاتوری از خط وخوشنویسی در اکثر نقاط کشورمان هستیم و بدتر از آن این است که برخی از این عزیزان از وخامت احوال شیوه نگارش خوشنویسی خود کاملا بی اطلاع بوده و با تعصبات فوق العاده بی جا با هر انتقاد و راهنمایی دلسوزانه نیزمبارزه می نمایند. - به قول شعر آشنا: آنکـس که بدانــد وبدانـــــد که بداند اسب شرف ازگنــــــبد گردون بجهـاند آنکس که ندانـــد وبدانـــد کـــه نداند لنـــگان خرک خویش به مقصد برساند وآنکس که ندانــــــد ونداند که نداند درجهــــــل مرکب ابد الدهــــــر بماند - درباره این مطلب که درکتاب بررسی زندگی وآثاراستادغلامحسین امیرخانی نوشته است : ایشان) با اندیشه ای پویا و نوین ،... نام و آوازه خود را نه فقط درایران ، بلکه درسطح جهان اسلام و سایر ملل به یک هنرمند بین المللی تبدیل کرده است ( - بایدگفت: درست است ، تبدیل کرده است ، اما نه با اندیشه ای پویا ونوین ...، بلکه به پشتوانه مدیریتی تحمیلی از جانب خود بر دیگراستادان و هنرمندان وسعی در به حاشیه راندن استادانی فوق العاده توانا تر از خود و درعین حال جوانمرد، محجوب و بی ادعا، تبانی‌های درون و برون- سازمانی گماشتگان ایشان درانجمن و بمباران های تبلیغاتی ، اعم از چاپ بی رویه ومسرفانه پوسترها ، کتاب سازی های رنگین واغلب با نفاست تکنولوژی چاپ واکثرا فاقد کیفیت هنری و بازارپسند ، بدون مداقه درفلسفه و چگونگی اصل ترکیب وعدم اجرای صحیح اصول وقواعد وضع شده توسط بزرگان تاریخ خوشنویسی ایران ، تمام با استفاده ازسرمایه‌های مادی ومعنوی انجمن و سازمان های مورد سوء استفاده قرارگرفته و همچنین گرد آوردن مناصب وعنوانهای مدیریتی درهر وزارتخانه، انجمن، محفل و سازمان فرهنگی و هنری بوده است. - درمورد سطرسیزده تا نوزده مقدمه کتاب اتفاقاً باید نوشت: که خواننده کتاب با مطالعه بخش بخش آن، جز انشاء‌پردازی های ضعیف و لفت ولیسهای سیاست زده و تملق های مستور و مشهود ، مطلبی در نمی‌یابد که وی را در ازای وقتی که صرف مطالعه کتاب می کند به مقصدی روشن رهنمون سازد و با کمال تعجب درپایان مطالعه کتاب به رابطه ای بسیارنزدیک بین شیوه انشاء نگارنده مقدمه و شیوه انشاء نگارنده کتاب پی‌می‌برد، چنان که گوئی نگارنده مقدمه نیزهمان نگارنده کتاب است!!
تقریظ
- خواننده کتاب پس ازمطالعه مقدمه به دست نوشته ای برخورد می کند که استادی سترگ ! با اندیشه‌ای پویا ونوین، که پدرخوشنویسی ايران و جهان ، بلکه کون ومکان می باشد آن را به خطی که گویا رسم الخط ازما‌بهتران است مرقوم نموده.




یا مرا رسم خط جن آموز   .........  یا خودت همره نوشته بیا

ازمتن این تقریظ کاملا ملموس است که نگارنده آن با اشتیاقی آزمند و خواهشی ملتمسانه از نگارنده کتاب تقدیری در خور شخصیت طرفین نموده و هرکدام به مثابه مهره ای از شطرنج درجای خود نشسته و در صدد کیش ومات نمودن الباقی هنرمندان بی نصیب مانده ازترفندهای ایشان هستند.
تحصیلات
- نگارنده كتاب درصفحه چهار پیرامون تحصیلات استاد اطلاعات ناقص به خواننده داده و لازم بود، همانگونه که به نام دبستان (سعدسلمان) اشاره کرده است، نام دبیرستان را نیز ذکر می نمود و این مبحث را ابتر نمی‌گذاشت !!!
روحیه اجتماعی
- دراین قسمت سوالی عجیب ، ذهن خواننده کتاب را به خود مشغول می نماید که: آیا چه کسی؟ یا چه کسانی؟ مسئولیت انجمن را به گردن استاد انداخته و یا انداختند که دراین مسئولیت نه حقوقی درکار بود و نه احترامات فائقه‌، نه امتیازی، نه ماشینی و نه راننده‌ای، وایشان حتی توان وحق هیچ گونه تغییر در موقعیت خود را نیز نداشته است، و از طرفی با توصیفاتی که نگارنده درجای جای کتاب پیرامون صفات اخلاقی و حالات عرفانی استاد تاکید می‌نماید، توقع وانتظاراحترامات فائقه، امتیاز و ماشین وراننده، نشان ازچه مرتبه نفسانی دارد؟ وازاین ادبیات وشیوه ی شکوه وشکایت ایشان به نظر می رسد که جنابشان همواره ازاین مسئله درعذاب بوده و با میل ورغبت واخلاص قلبی ، خود را خادم فرهنگ وهنر نمی دانستند !
اوضاع واحوال اجتماعی
- خواننده دربرخی فصول کتاب به تناقضاتی برخورد می کند. ازیک طرف گلایه استاد از نداشتن حقوق، امتیاز، احترامات فائقه و ماشین وراننده و ازسویی دیگرمقایسه آوازه وشهرت ایشان با شهرت حضرت میرعماد حسنی، و به دنبال آن فروش آثار و کتب منتشره ایشان، چنان که می نویسد: * اصولا در بیشتر موارد خریداران آثار خوشنویسی فقط به این اعتبارکه امیرخانی کاتب اثری باشد به خرید آن اثرمبادرت می‌کنند . این نکته ازآن جهت قابل تامل است که امیرخانی در دوره ای زندگی می کند که هم عصر با وی استادان سرآمدی چون زنده یادعبدا... فرادی (1306–1375ه.ش) ، استاد عباس اخوین و استاد کیخسرو خروش و استاد محمد احصائی با چهار سبک متفاوت برای خود درعالم خوشنویسی ، جریان های مهمی را با تربیت شاگردان وترویج این هنر ومشارکت دربرنامه‌های انجمن خوشنویسان به وجود آورده‌اند ، اما همواره درنهایت این آثارامیرخانی بوده است که به مدد فعالیت‌های فرهنگی وانتشاراتی انجمن خوشنویسان بیشترین دفعات چاپ وانتشارفزاینده را داشته و نگاه‌ها را متوجه خود کرده است. البته این نکات ازمواردی بوده که همواره مورد انتقاد قرارگرفته ودرواقع به عدم انسجام جریان واحد خوشنویسی درکشورمنجرشده است ، به طوری که انعکاس عینی آن کناره گیری مرحوم فرادی، استاد اخوین، استاد خروش ازانجمن خوشنویسان در دو دهه گذشته بوده، وتمام این موارد درمخالفت رسمی باحضور موثر و پررنگ وغیر قابل انکار امیرخانی رخ داده است. برای قضاوت نهایی و صحیح دراین مورد نیاز به این داریم که ارابه زمان مسیربیشتری را طی کند، اما سهم خدمات امیرخانی ازسال 1358 تاهمین اواخر- یعنی نزدیک به25 سال تلاش– امری ستودنی است.* - حال دراینجا ، این نکته قابل بررسی است که چرا نگارنده کتاب درمورد مساله فوق ( فروش وچاپ آثاراستاد امیرخانی) به این شیوه بیان متوسل شده؟ و با آوردن نام استاد مرحوم فرادی و به دنبال آن نام استادان اخوین، خروش و احصائی، سعی براین دارد که علت کناره گیری وعدم ادامه همکاری ایشان با انجمن را به این بهانه ذکر کند، که این استادان فقط نسبت به فروش وچاپ آثاراستاد امیرخانی معترض بوده اند، نه مسائل و معضلات دیگر در مديريت استاد اميرخاني بر انجمن ! - نگارنده کتاب درپی این شیوه بررسی مغرضانه، سعی نموده است، این گونه تلقی را به ذهن خواننده القاء کند که: - استقبال چشمگیر از آثار استاد امیرخانی به سبب عظمت و نفاست خطوط معظم له بوده ، نه به خاطر ریاست، تبلیغات، دیکتاتوری وتملک بلا فصل تمامی ارکان انجمن توسط ایشان و گروه وابسته ! و همچنین سعی در تلقین این تفکر که: - اگر از شیوه خوشنویسی و آثار استادان خروش و اخوین آنچنان استقبالی نشده ، به دلیل عدم عیار لازم هنری آثار ایشان بوده است ، و جناب استاد امیرخانی دراین مورد بی گناه است. - نویسنده کتاب با این شگرد نخ نما و کودکانه، به زعم خود قصد داشته است ، علاوه برآن که با این شیوه بررسی، استاد امیرخانی را از هرگونه اتهامی مبراء جلوه می دهد ، به لطایف الحیل ، شأن و مرتبه هنری و اخلاقی استادان دیگر را تنزل داده و عدم تاب و تحمل این استادان از آن همه توان هنری! و استقبال از آثاراستاد امیرخانی را گوشزد کند ، تا آنجا که فروش و چاپ فزاینده آثاراستاد امیرخانی ، اعتراض استادان را به همراه داشته و شاید منظور دیگر نگارنده آن بوده که در واقع حسادت آن استادان را بر می‌انگیخته است! افسوس !!! - البته نگارنده کتاب با هدف بزرگ نمودن آقای امیرخانی ، فقط به استادان هم روزگار ایشان نپرداخته ، بلکه میرزا‌غلامرضای بی‌دفاع را نیز در اعماق تاریخ بی نصیب نگذاشته و مورد لطف و نوازش خود قرار داده و در صفحه بیست وسوم نوشته است : * اگر میرزا غلامرضا دراثر تنگدستی یا خدای نخواسته زیاده خواهی برای دریافت اسکناس صد تومانی از صندوق اقدام به جعل امضای معیرالممالک می کند، امیرخانی برای رهایی ازتنگنای مالی روزگار غافلگیر امروز که برخی موارد را ناخواسته تحمیل می کند تمام قطعات خوشنویسی قدیم خود را به سازمان اسناد عرضه می کند * - دراین بخش بدان منظورکه خوانندگان نقد ، به عمق فاجعه و نیات مغرضانه نویسنده کتا ب بررسی زندگی و آثارغلامحسین امیرخانی به وقوف و اشراف اکمل برسند قابل ذکر است : - در روزگاری که، میرزا به خاطر سعایت معاندان به جرم بابی گری یا به روایت تاریخی دیگر، کتابت شب‌نامه‌های گروهی آزادی خواه ، دستگیر و بی گناه گرفتار محبس می شود، جناب معیرالممالک بود که با معرفت به وارستگی اخلاقی و عظمت هنری میرزا ، نزد ناصرالدین شاه قاجار وساطت و شاه را از درجات فضل، کمال و هنر میرزا آگاه نمود و خواستار آزادی ایشان از زندان شد ... و نیز پس از چنـدی وی را درعمارت خود سکنــی داد و برای او دارالتعلیم دایر و حقوقی درخور شأن مقرر کرد. ومضاف براین گاهی خود و گاهی به واسطه، سران ورجال، خطوط میرزا را با دل وجان به بهائی شایسته‌ خریداری می‌کرده اند، و در روزگاری که اجرت کتابت یک اثر، توسط بهترین کاتبان بیش از پنج تومان نبود، دستـلاف پنجـاه تومـانی میرزاعلی اصغــرخان امین السلـــطان، برای قطعـــه * گرچه ما بندگان پادشهیم ...* درتاریخ ثبت وضبط شده است . - ازطرفی، جناب میرزا دربرخی اوقات از روی بزرگواری ، مناعت طبع و به منظور ترغیب و دستگیری ، سفارشات خود را به شاگردان مستعد ، نظیر (میرزاعمو) می‌سپرده است. - با توضیحات بالا ، این سه سوال از نگارنده کتاب مطرح می شود که :
اول- آیا میرزا با وجود کرامات اخلاقی ، حقوق مقرر ماهانه و درعین حال قناعت و بی نیازی ، به قول نگارنده کتاب چه دلیلی برای *زیاده خواهی و جعل امضای معیرالممالک و دریافت اسکناس صدتومانی*!!! داشته است؟
دوم - آیا در ذهن وتفکر میرزا عاقلانه تر وآبرومند ترآن نبود که با وجود نیازمندی ، به جای «جعل امضاء»، مراجعات و سفارشات خوشنویسی را کاملا خود انجام می داد ؟
سوم- آیا در عصر میرزا غلامرضا اسکناس صد تومانی وجود داشته است ؟ - با استناد به * کتاب راهنمای اسکناس ایران * نوشته آقای فرحبخش ، برای اولین بار اسکناس صد تومانی درسال 1314 هجری شمسی ، یعنی دوره سلطنت رضا شاه پهلوی، و حدود52 سال پس از درگذشت میرزاغلامرضا اصفهانی (رضوان ا...تعالی علیه) توسط بانک ملی ایران چاپ و انتشار یافته و مشخصات ظاهری آن: کمی بزرگتر از اسکناس های امروزی و به رنگ سبز کله غازی ، که نمونه آن نیز در موزه پول واقع درمجموعه پارک ارم تهران ، هم‌اکنون موجود است. - ودرآخر، با دلی آکنده از درد و دریغ و حسرت ، به نگارنده کتاب می گویم:
هرکسی را نتوان گفت که صاحبنظر است .......... عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است
سعدی علیه الرحمه
- نقد دیگری که در فصل «اوضاع واحوال اجتماعی » می توان به آن پرداخت این است که نگارنده، آثار استاد امیرخانی را تا سطح یک کالای مصرفی و تجاری تنزل می دهد ومی نویسد: *اصولا دربیشترموارد خریداران آثارخوشنویسی فقط به این اعتبارکه امیرخانی کاتب اثری باشد به خرید آن اثرمبادرت می‌کنند .* - این شیوه بررسی مفتضحانه نگارنده كتاب، نه تنها واقعیتی را ازمرتبه هنری استاد به خواننده منتقل نمی‌نماید، بلکه تفکر خواننده را به سمت و سویی سوق می دهد که گویی دراصل ، خریداران آثار استاد امیرخانی فقط به اعتبار شهرت ایشان به خرید آثار وی مبادرت می نمایند ، نه به خاطر عیار آثار و مرتبه هنری ایشان. نگارنده درهمین فصل به بررسی چرایی ترویج شیوه استاد امیرخانی پرداخته ونوشته است: * برخی افراد ، به انتقاد ، این ربع قرن را دورانی می دانند که درآن تنها یک شیوه درکلاس های انجمن خوشنویسان ترویج یافته است. این نقد درنگاه اول شاید ازآن جهت که امیرخانی ریاست انجمن را به عهده داشته وبا قدرت وپشتوانه انجمن بسیاری ازآثار وی چاپ و منتشرشده منطقی به نظر آید، اما با نگاهی عمیق تر این نکته را در می‌یابیم که آثاربزرگانی چون استاد خروش و استاد اخوین و دیگران به دلیل فضای مطلوب و مساعد کشور و مطالبه عموم به میزان قابل ملاحظه ای به چاپ رسیده‌اند و این بزرگان نیز مخاطبان و شاگردان وعلاقه مندان خود را درسطح قابل توجهی داشته اند. اما باید اذعان داشت که سلیقه عمومی جامعه هنری وخوشنویسی کشور آثار امیرخانی را در درجه اول به علت بعد نمایشگاهی آن ، واستفاده ازقلم جلی وکتیبه ، در دهه شصت و هفتاد ، بیشتر به خود معطوف کرد ... * - هرچند مطالب بخش نخست ( نقد مقدمه) وهمچنین سطور مندرج در نقد همین فصل ، تقریبا می‌تواند پاسخی به این مطالب نیز باشد، اما در ادامه باید سوال نمود که آیا به غیرازعلت ریاست استاد امیرخانی نه تنها برانجمن خوشنویسان ایران، بلکه برذهن و افکار مسئولان ارشد فرهنگی و سیاسی کشور، پیرامون تلقین موضع، موقعیت و مرتبه قریب به کذب خوشنویسی ایشان و سعی درمطرح نمودن خود و تبلیغات سیل آسا و انتشار اخبار تحریر فقط یک چلیپا با تیتر درشت * جدیدترین اثراستادغلام حسین امیرخانی* در روزنامه ها و مجلات و نشریه های گوناگون ، براستی آثار و جایگاه هنری ایشان در تاریخ هنر خوشنویسی معاصر، چه رجحانی نسبت به استادان هم روزگار ایشان داشته و دارد، که موجبات ترویج این شیوه را رقم بزند؟ ودرست در همان زمان که اخبار تحریر و چاپ یک چلیپا همراه با عکس ایشان در تیراژهای قابل توجه چشم های فاقد بصیرت را به ظاهر متوجه خود می‌نمود ، استادان دیگر، ده ها چلیپا و قطعه ، یا یک جلد کتاب با قلم کتابت با کیفیتی ماندگار در تاریخ خوشنویسی کشور تحریر کرده اند که به فضل مناعت‌طبع و عدم خواهش های نفسانی به منظور اعمال نفوذ در مطبوعات و رسانه های جمعی و کسب شهرت ومال، عده قابل توجهی از مردم هم عصرشان ازخدمات آنان به فرهنگ ناب اسلام و تاریخ ادبیات منظوم و منثور محروم، و فیض آشنایی با چهره و آثار بی بدیل شان از هنرجویان بی‌اطلاع از تبعیض های موجود درمدیریت فکری وهنری مسلط برجریان خوشنویسی کشور توسط گروهی سودجو سلب گردید.
منزلت اجتماعی
- به دنبال تناقض های ذکرشده که درفصل قبل بدان اشاره شد و استاد از نداشتن احترامات فائقه نیز شکوه نموده بودند ، باکمال تعجب ، نگارنده در این فصل ، به منزلت اجتماعی امیرخانی پرداخته و نوشته است : * امیرخانی از لحاظ موقعیت و جایگاه تشکیلاتی از زمره هنرمندانی بوده که ازسوی محیط اجتماعی و نظام سیاسی بسیار مورد احترام و تقدیر قرار گرفته است ... * - تا آن جا که حتی : * مردم کوچه وبازارنیزبی آن که تصویر روشنی ازتوان تخصصی اوداشته باشند همواره عنایت و ارادت خود را به وی اظهارمی‌کنند * و بسیار جالب توجه تر آن که به نقل از استاد در كتاب مورد نقد نوشته شده: * صادقانه بگویم که بیش ازآن که من فکرمی کنم نسبت به بنده قدرشناسی ومحبت شده است.* ـ دراین میان باید گفت: استاد گرامی: چه جای من که بلغزد سپهرشعبده باز ازین حیل که در انبانه بهانه توست
لسان الغیب حافظ شیرازی
- نگارنده كتاب به دنبال آن آورده است: *اواین قدرشناسی مردم را، که با تعارف وتظاهرهمراه نیست ، امری واقعی می داند. بی تردید هیچ یک ازخوشنویسان معاصرایران ازسوی افکارعمومی ورسانه های جمعی ومطبوعات تا این حد مورد مراجعه و توجه نبوده،... *
اندیشه
- نگارنده دراین بخش به زیر بنای فکری و اندیشه استاد پرداخته و نوشته است: *ذائقه فرهنگی و معنوی امیرخانی بر مدار اندیشه بزرگان فرهنگی ایران زمین دایرشده است. همانند بسیاری از چهره‌های فرهنگی وادبی ، او نیز همنشینی با حافظ را در صدر قرار می دهد و با او همدلانه زندگی می کند و در راه و روش از او الهام می گیرد. امیرخانی درباره چهره های موردعلاقه خود و این که از چه کسانی و چه الگوهایی مشق زندگی می کند از توجه همیشگی‌اش به حافظ سخن می گوید و ادامه می دهد: در لحظاتی خودم را به جای حافظ قرار داده ام و متوجه شدم که او درموقعیت سخت توام با فشارهای ناروای سیاسی و فرهنگی توانسته ، ضمن حفظ شخصیت و روح زلال خود ، حرفش را به نحوی ادا کند که نه کسی بتواند سانسورش کند و نه کسی طاقت داشته باشد که شعر متعالی‌اش را ننویسد. البته امیرخانی به حافظ بسنده نمی کند و دیگران نیز منبع الهام وی هستند: درعرصه های دیگرهم سرمشق داشته ام ، کسانی مثل جلال الدین خوارزمشاه ، لطفعلی خان زند، امیرکبیر، میرعماد و بالاتر از همه این ها حضرت امام علی (ع) در ذهن به عنوان سرمشق بزرگ و مورد پرستش جای دارد ، اومعنای عشق وعمق دوست داشتن است * - نگارنده با آنکه دراین بخش ، عنوان وسرفصل خوبی را به منظورشناخت زیربنای اندیشه های استاد انتخاب نموده والگوهای ایشان را درمسیرزندگی به نقل ازخودشان معرفی کرده است ، اما از ذکر مثالی هرچند کوچک از رفتار و تاسی استاد، به بزرگانی که ازآنها ذکر خیر به عمل آمد، غفلت ورزیده، و پسندیده‌تر آن بود که من باب نمونه به شیوه وسیره عملی آن بزرگواران وتشابهات اخلاقی وتاسی استاد به آنها ذکری به میان می آورد، تا خواننده به گونه ای ملموس تر، منش وشخصیت ایشان را ادراک نماید.
آن یکـی را اشتـــری گفتــا که هـی از کجا می آیی ای فرخنـــــده پی گفــت از حمـام گـــــرم کـــوی تو گفــت خود پیداست از زانوی تو!
سعدی
تفکرسیاسی
- نویسنده در اواخر صفحه بیست و دوم به تفکر سیاسی امیرخانی پرداخته و با قیاسی کاملا مع الفارق نوشته است: * اگرروزگاری عمادالکتاب با عضویت درکمیته مجازات ، و نگارش اطلاعیه های آنها خوشنویسی را با سیاست پیوند می‌زند ، امروز امیرخانی با عضویت و ریاست در (انجمن طالقانی های تهران) نه تنها پیام ها و تبریک نوروزی این انجمن را می‌نگارد. بلکه در هم سوکردن سلیقه های متفاوت و متعارض تلاش می کند و به عبارتی اگرعمادالکتاب یک خوشنویس انقلابی بود ، امیرخانی هم انقلاب خوشنویسی را درشکل و ترکیب پدید آورد * - واقعا خواننده کتاب ، در برخی اوقات در شگفتی و خلسه ای گیج و منگ ، گاهی مجبور می شود یک فصل یا یک پاراگراف ازکتاب را بارها مطالعه کند تا بتواند با جمع ضدین و متناقضین بالاخره متوجه شود که منظور نگارنده چه بوده است؟! ودست آخر به این معنی می رسد که ایشان از کمترین تخصص درباره آئین نگارش و دستورزبان فارسی بهره‌مند بوده و در واقع با دست زدن به تالیف و گرد آوری چنین مجموعه ای نه تنها عرض خود برده، بلکه آن گونه که مخاطب انتظاردارد ، به شایستگی حق مطلب را پیرامون معرفی شخصیت و آثاراستاد امیرخانی بجا نیاورده است. برای مثال: درحیرتم که دربخش پرداختن به تفکرسیاسی استاد : اول- رابطه و تناسب بین عضویت عمادالکتاب درکمیته مجازات و نگارش شب نامه ها وعضویت استاد امیرخانی در (انجمن طالقانی های تهران) و نگارش پیام تبریک نوروزی درچیست؟ دوم- آیا (انجمن طالقانی های تهران) فعال سیاسی هستند؟ سوم- آیا نگارش پیام تبریک نوروزی ، اقدامی سیاسی است؟ چهارم- ارتباط بین تفکرسیاسی استاد و انقلاب خوشنویسی درشکل وترکیب درچه چیزی است؟ پنجم- آیا قصد و نیت عماد الکتاب ازعضویت درکمیته مجازات ، پیوند زدن خوشنویسی با سیاست بوده است؟ - وانگهی نه تنها هنرمند خوشنویس ، بلکه هر موجودي ازنسل انسان که در حیطه تمدن بشری و جامعه مدنی زندگی می‌کند ، درهر شغل و منصب و موقعیتی موظف است که نسبت به عقاید و سرنوشت خود و مام وطن بی‌تفاوت نبوده و خویش را مسئول بداند ، با این توصیف به کار بردن لفظ *خوشنویس انقلابی* چه معنی می دهد ؟ آیا خوشنویس غیر یا ضد انقلابی مفهومی دارد؟ - بهترآن بود که نگارنده کتاب بجای بازی با کلمات و مغلطه های آشکار و پنهان ، یا به این مبحث ورود نمی‌نمود ، یا صادقانه همان طور که بحث ارتباط استاد با جریان دوم خرداد را به میان کشید، علی‌رغم منظور نمودن منافع سیاسی خود و جناب استاد ، حقایق را آنگونه که هست به رشته تحریر در می‌آورد، چنانچه علی‌الظاهر خود نگارنده در همین بخش و درصفحه سی و دوم نوشته است: *تردیدی نیست که هرانسانی آزاد است نظر خود را مطرح کند اما گره زدن زلف سیاست آن هم ازنوع جریان‌های سیاسی مقطعی و گذرا با هنری شکننده مانند خوشنویسی که در دهه هفتاد با مشکلات عدیده ای نیز روبه رو شده بود و اساسا می‌بایست قبل ازهرچیز مشخص می شد که آیا برای وجود خود می تواند دلیلی داشته باشد ، امری بود که تبعات بعدی آن گریبانگیر جریان خوشنویسی کشورشد. به هرحال درمقطع زمانی 1376 تا1384بسیاری ازموضع گیری‌های امیرخانی، حتی درعرصه فعالیت های فرهنگی نخست با نوسان سنج سیاسی ارزیابی می شد و امیرخانی ارتباط نزدیک و قابل توجهی را با دستگاه سیاسی و فرهنگی کشور تجربه می کرد، تا آن جا که مثلا حکم دکترای افتخاری سید محمد خاتمی از دانشگاه ژاپن، به خط او به نگارش درآمد. درعین حال باید پذیرفت که درهم آمیختن عرصه سیاست وعرصه هنر ملغمه دهان سوزی نیست. همین امر باعث می‌شد که امیرخانی دراین راه نیز از اعتدال خارج نشود چرا که معتقد است فرهنگ نباید با سیاست آمیخته شود و همواره باید عقل را بر احساس ترجیح داد؛ به خصوص که در این سال ها – که دوره رونق فعالیت انجمن بود – امیرخانی درعرصه خوشنویسی با بحران دیگری رو به رو بود؛ استاد فرادی، استاد خروش، استاد اخوین، استاد احصائی ازانجمن جدا شده بودند وهرکدام راهی مستقل درپیش گرفته بودند ؛ ازتعداد علاقه‌مندان واقعی هنر خوشنویسی نیز به تدریج کاسته می‌شد. درچنین اوضاع واحوالی امیرخانی برای حفظ هنر خوشنویسی، ازهرگونه ارتباط ونزدیک بودن به قدرت بهره می جست. او درهمان سال (1377) ، به دلیل این که در کل کشور از سوی تمامی مراجع رسمی و غیررسمی (رئیس شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران)* خطاب می‌شد بنا برضرورت به انجمن می‌رفت و کلاس - هایش نیز محدود به دوره های فوق ممتاز بود و فقط ماهی یکبار تشکیل می شد و این نبود مگر به دلیل حجم کارهایی که کمتر از نوع خوشنویسی بودند و بیشتر، جلسات اداری و کاری به شمار می‌آمدند به خصوص که درسال 1378 که خانه هنرمندان تشکیل شد، با وجود حجم زیاد کار، وی ریاست شورای عالی خانه هنرمندان را نیز با توجه به قبول خاطر استادان سایر هنرها پذیرفت وهنوز (1388) این مسئولیت را به عهده دارد. در این مقطع به علت مشکلات ناشی ازاداره انجمن خوشنویسان، تنگناهای مالی و مدیریتی زیادی برای انجمن پیش آمد که موجب شد امیرخانی دوباره در راس شورای عالی انجمن قرارگیرد، اما او این اختیار را به افراد دیگری تفویض کرد و
ارسال شده توسط مجيد هدايتي

 

بازگشت به اخبار شاخه   اخبار
اخبار قدیمی تر
اخبار جدیدتر



مجید هدایتی - غلامرضا سپهری شاگردان استاد خروش   


اخبار | ارسال نظر: 60 | ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ ساخت فایل pdf از این خبر

Template Designer najva.org
Powered By Persian E107 BY Iranscripts.Com Sponsor : MehrHost.Com